آیا این است اقتدار ایران ؟!!
ما هم تخمه ژاپنی رو تحریم کنیم تا پدرشون دراد
شما آقای مطهری( 7 سال از من غیر سیاسی عقب تری ) می خواهی مملکت داری کنی !

علی مطهری ( نماینده مجلس ) :
احمدی نژاد و مشایی حجاب را قبول ندارند/ تحریک جنسی را در جامعه آزاد کرده اند/ احمدی نژاد به فکر تاسیس کاباره شبانه باشد.دولتیها حجاب را با الهم عجل لولیک الفرج و با چهره دینی و حزب اللهی از بین می برند.
آیا این احمدی نژاد نبود که 3 سال پیش همه سنگش را به سینه می زدند چقدر در این وبلاگ نوشتیم این مرد مدیریت ندارد واین فیلترچی هاهی وبلاگمان را فیلتر کردند شما آقای مطهری 7 سال از من غیر سیاسی عقب تری می خواهی کشور 10000 ساله ایران را مدیریت کنید وقتی این نمایندها می گویند وظیفه وتکلیف داشتیم تا ثبت نام کنیم واگر تکلیف شرعی نبود در این عرصه سخت ( کاندیداتوری مجلس ) وارد نمی شدیم حالت تهوع می گیریم برو کنار خونه بنشین ذکرتا بگو یک مدرسه را نمی تونی اداره کنی اومدی مملکت داری می خواهی بکنی تازه تکلیف داشتی بیایی !! شما نبودید که نظراتتون با ایشان در یک جبهه بود !! حالا چی شده !!
کودکان کار
نــام ایــران از کــجــا آمــد؟

گزینش نام ایران
تا اوایل قرن بیستم، مردم جهان کشور ما را با نام رسمی" پارس یا پرشین" می شناختند، اما در دوران سلطنت رضاشاه حلقه ای از روشنفکران باستان گرا مانند سعید نفیسی،محمد علی فروغی و سید حسن تقی زاده با حمایت مستقیم رضاشاه گردهم آمدند که نام کشوررا رسما به "ایران" تغییر داده وبه این منظور اقداماتی انجام دادند. بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود،"سعید نفیسی" از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به ایران" تغییر یابد، این پیشنهاد در آذر ماه 1313 شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت.
سعید نفیسی
مقاله سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات/اول دی 1313
یادداشتی را که از نظر می گذرانید، مقاله ای از سعید نفیسی در روزنامه اطلاعات است که بعد از رسمی شدن عنوان ایران، دلایل و توجیه تاریخی و فرهنگی این انتخاب را با عموم مردم در میان گذاشته است.
مقاله سعید نفیسی :
کسانیکه روزنامه های هفته گذشته را خوانده اند شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود با کمال سادگی برگذار کرده باشند ، خبر این بود که دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار کرده است که از این پس در زبان های اروپایی نام مملکت ما را باید « ایران » بنویسند .
در میان اروپائیان این کلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیائی شده بود و در کتابهای جغرافیا دشت وسیعی را که شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد فلات ایران می نامیدند و مملکت ما را بزبان فرانسه « پرس » و به انگلیسی « پرشیا » و به آلمانی « پرزین » و به ایتالیایی « پرسیا » و به روسی « پرسی » می گفتند و در سایر زبان های اروپایی کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود .
سبب این بود که هنگامی که دولت هخامنشی را در سال 550 پیش از میلاد یعنی در 2484 سال پیش کوروش بزرگ پادشاه هخامنش تشکیل داد و تمام جهان متمدن را در زیر رایت خود گرد آورد چون پدران وی پیش از آن پادشاهان دیاری بودند که آن را « پارسا » یا « پارسوا » می گفتند و شامل فارس و خوزستان امروز بود مورخین یونانی کشور هخامنشیان را نیز بنا بر همان سابقه که پادشاهان پارسی بوده اند «پرسیس » خواندند و سپس این کلمه از راه زبان لاتین در زبان های اروپایی به « پرسی » یا « پرسیا » و اشکال مختلف آن در آمد و صفتی که از آن مشتق شد در فرانسه « پرسان » و در انگلیسی « پرشین » و در آلمان « پرزیش » و در ایتالیائی « پرسیانا » و در روسی « پرسیدسکی » شد و در زبان فرانسه « پرس » را برای ایران قدیم پیش از اسلام ( مربوط به دوره هخامنشی و ساسانی ) و « پرسان » را برای ایران بعد از اسلام معمول کردند.
تنها در میان علما و مخصوصا مستشرقین معمول شده که کلمه ایران را برای تمام علوم و تمدن های قدیم و جدید مملکت ها و نژاد ها به کار بردند و از آن در فرانسه « ایرانین » و در انگلیسی « ایرانیان » و در آلمانی « ایرانیش » صفت اشتقاق کردند و این کلمه را شامل تمام تمدن های ایران جغرافیائی امروز و افغانستان و بلوچستان و ترکستان ( تاجیکستان وزبکستان و ترکمنستان امروز ) و قفقاز و کردستان و ارمنستان و گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت آخری یک نام عام برای تمام ممالک ایرانی نشین و یک نام خاص برای کشوری که سرحدات آن در نتیجه تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق ومغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تعیین شده بود وضع کردند .
اما کلمه ایرانی یکی از قدیم ترین الفاظی است که نژاد آریا با خود بدایره تمدن آورده است این شعبه از نژاد سفید که سازنده تمدن بشری بوده و علمای اروپا آن را به اسم هند و اروپایی ویا نزاد هندو و ژرمنی و یا هند و ایرانی و یا هند و آریائی خوانده اند از نخستین روزی که در جهان نامی از خود گذاشته است خود را به اسم آریا نامده و این کلمه در زبان های اروپائی « آرین » به حال صفتی یعنی منسوب به آریا و آری متداول شده است .
این نژاد از یک سو از سواحل رود سند و از سوی دیگر تا سواحل دریای مغرب را فرا گرفته یعنی تمام ساکنین مغرب وشمال غربی هندوستان و افغانستان و ترکستان و ایران و قسمتی از بین النهرین و قفقاز و روسیه و تمام اروپا و آسیای صغیر و فلسطین و سوریه و تمام آمریکای شمالی و جنوبی را به مرور زمان قلمرو خود ساخته است تمام زبان های ملل مختلف آن با یکدیگر روابط و مناسبات گوناگون دارد. مام مظاهر فکر و تمدن آن با یکدیگر مربوط است . داستان ها و معتقدات آن همواره با یکدیگر پیوستگی داشته و همواره کره زمین مظهر خیر و شر آن بوده است . در اوستا که قدیم ترین آثار کتبی این نژادست ناحیه ای که نخستین مهد زندگی و نخستین مسکن این نژاد بوده است به اسم « ایران وئجه » نامیده شده یعنی سرزمین آریاها و نیز در اوستا کلمه « ابریا » برای همین نژاد ذکر شده است . همواره پدران ما به آرائی بودن می بالیده اند چنان که داریوش بزرگ در کتیبه نقش رستم خود را پارسی پسر پارسی و آرائی ( هریا ) از تخمه آریائی می شمارد و بدان فخر می کند .
در زمانی که سلسله هخامنشی تمام ایران را در زیر رایت خود در آورده معلوم نیست که مجموعه این ممالک راچه می نامیده اند زیرا که در کتیبه های هخامنشی تنها نام ایالات و نواحی مختلف قلمرو هخامنشی برده شده و نام مجموع این ممالک را ذکر نکرده اند. قطعا می بایست در همان زمان هم نام مجموع این ممالک لفظی مشتق از آرای باشد زیرا که تمام ساکنیت این نواحی خود را آریائی می نامیده اند و لفظ آریا در اسامی نجبای این ممالک بسیار دیده شده است . قدیمی ترین سند کتبی که در جهان موجود است و ضبط قدیم کلمه ایران در آن می توان یافت گفته آرا نوستن جغرافیادان معروف یونانی است که در قرن سوم پیش از میلاد می زیسته و کتاب وی از میان رفته ولی استرابون جغفرافیادان مشهور یونانی از آن نقل کرده و وی آن را « آریانا » ضبط کرده. از این قرار لااقل در دو هزار و دویست سال پیش این کلمه معمول بوده است .
.
بنابراین قدیمی ترین نام مملکت ما همین کلمه ایران بوده یعنی نخست نام ایریا که نام نژاد بوده است نام مملکت را آبریان ساخته اند و سپس به مرور زمان ابریان، آیران شده و در زمان ساسانیان ایران، ایران ( به کسر اول و سکون دوم ) بدل شده است و در ضمن اران ( به کسر اول ) نیز می گفته اند . چنانکه پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه ها نام خود را پادشاه ایران و اران می نوشته اند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه ها لفظ انیران هم دیده می شود زیار که الف مفتوح درزبان پهلوی علامت نفی و تجزیه بود و انیران یعنی بجز ایران و خارج از ایران و مراد از آن ممالک دیگر بوه است که ساسانیان گرفته بودند.
در همین دوره ساسانی لفظ ایرانشهر یعنی شهر ایران ( دیار و کشور ایران ) نیز معمول بوده است و عراق را که در میان مملکت بدین اسم برده به اسم « دل ایرانشهر » می نامیدند.
کلمه ایرانشهر را فردوسی و شعرای دیگر قرن پنجم و ششم ایران نیز به کار برده اند. پس مراد از ایرانشهر تمام مملکت ساسانیان بوده است چنان که تا زمان حمدالله مستوفی قزوینی مولف نزهت القلوب که در اواسط قرن هشتم هجری بوده یعنی تا چهارصد سال پیش همین نکته رواج داشته است و وی حدود ایران را چنین معلوم می کند : از مشرق رود سند و کابل و ماوراء النهر و خوارزم ، از مغرب اران ( ماوراء قفقاز ) تا قلمرو روم و سوریه از شمال ارمنستان و روسیه و دشت قپچاق و دربند و از جنوب صحرای نجد بر سر راه مکه و خلیج فارس.
اما کلمه ایران که اینک در میان ما و اروپائیان معمول است و لفظ جدید همان کلمه ای است که در زمان ساسانیان معمول بوده در دوره بعد از اسلام همواره متداول بوده است و فردوسی ایران و ایرانشهر و ایران زمین را همواره استعمال کرده و حتی شعرای غزنوی نیز ایرانشهر و ایران را در اشعار خود آورده و پادشاهان این سلسله را خسروان این دیار دانسته اند.
پس از اینکه اروپائیان مملکت ما را در عرف زبان خود پرس یا نظائر آن می نامیدند و این عادت مورخین یونانی و رومی را رها نمی کردند چه از نظر علمی و چه از نظر اصطلاحی به هیچ وجه منطق نداشت زیرا که هرگز اسم این مملکت درهیچ زمان پراس یا کلمه ای نظیر آن نبوده و همواره پارس یا پرس نام یکی از ایالات آن بوده است که ما اینک فارس تلفظ می کنیم.
حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح غلط را ترک کنند و مملکت مار ا همچنان که ما خود همواره نامیده ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند.
شکر خدای را که این اقدام مهم در این دوران فرخنده به عمل آمد و این دیاری که نخستین وطن نژاد آرای بوده است به همان نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد.
اینک در پایان این کار مهمی که به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد که ما نیز در میان اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زده کنیم و مملکت ایران را هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن که یادگار حشمت و شکوه ساسانیان را زنده کرده ایم و دیار اردشیر بابکان و انوشیروان را بهمان نامی که ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم که کلمه بسیط را به جای دو لفظ مرکب به کار برده ایم و امیدوارم که این پیشنهاد در همان پیشگاهی که پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته آید .
تهران 10 دی ماه 1313
سعید نفیسی
«هزار افسان کجاست؟»/ بهرام بیضایی
بهرام بیضایی نیز در پیام ویدئویی خود در این مراسم گفت: خوشحالم که این کتاب به چاپ رسید و امیدوارم که خوانده شود.بیضایی افزود: اگر قرار بود در این کتاب به نتایج دقیقتری میرسیدیم، باید فصل جدیدتری در کتاب باز میکردم و این موجب میشد که کتاب بزرگتری فراهم شود و من نمیدانم در شرایط کنونی به چاپ چنین کتابی خواهم رسید یا نه.او همچنین از اسفندیار رسولی؛ حروفچین، سامان خادم که یادداشت و تصاویر کتاب را از راه دور در اختیار او قرار داده، محمد رضایی راد که ویرایش و فهرست پایانی کتاب را به عهده داشته، محسن بدیهی که کتابآرایی آن را به انجام رسانده و نیز شهلا لاهیجی برای چاپ کتاب تشکر کرد.
محمد رضایی راد از دیگر سخنرانان این مراسم بود که سخنانش را با تقسیمبندی ادبیات دانشگاهی و ادبیات غیررسمی آغاز و اظهار کرد: در تاریخ ما، ادبیات فارسی برای حضور در آکادمیها باید مجوزی از شرایط حاکم بر زمانه نیز دریافت میکرد، برای مثال، رودکی از آل سامان مجوز گرفت و حافظ از آل اینجو. همهی این مسائل این واقعیت را بازتاب میدهد که تاریخ ادبیات ما برآمده از گفتار مسلط ماست. اما در کنار این ادبیات، ادبیاتی هم در تاریخ ما وجود داشته که تدریس نشده و دچار سرکوب پنهان بوده و «هزار و یک شب» یکی از این موارد بوده است.رضایی راد افزود: این کتاب به دلیل چندصدایی بودن و آشکار شدن صداهای سرکوبشده جایگاه مهمی در ادبیات حاشیهیی ما داشته است؛ کتابی که استوار بودنش به عنصر قصهگوییاش وابسته است؛ اما متأسفانه یا به ریشهی بنیادین آن توجه نشده است و یا آن را عربی پنداشتهاند.
او همچنین اظهار کرد: بیضایی در«هزار افسان...» به این مسائل توجه نداشته است و کار اصلیاش، کشف اصل و منشأ بنیادین «هزار و یک شب» بوده و اهمیت کتاب هم در تولید نظریه است. نکتهی جالب این است که بیضایی در کنار ارائهی این نظریهها میگوید که این پایان همهی حرفها نیست و کسانی دیگر میتوانند بر آن بیفزایند.در ادامهی مراسم، حمید امجد با بیان این مسأله که بیضایی نیاز به معرفی ندارد، گفت: ما در این کتاب با تحلیل بنیادین متنی از ادبیاتمان روبهرو هستیم؛ کتابی که وجه مشترکی میان شش اثر پژوهشی و 120 اثر هنری بیضایی است و ویژگی اصلیاش جامعالاطراف بودنش است؛ یعنی در ارائهی نظریه به اسناد تصویری، شفاهی و مکتوب پایبند بوده است.
امجد افزود: بیضایی چون دانشمندی سعی کرده تکههای گمشدهی این ادبیات را یافته و کنار هم بگذارد و حتا در بخشهایی به کشف دست زده است. او در این کتاب حقیقتها و سندهایی را پیشنهاد میدهد و اعلام میکند که کدام را یافته و کدام حاصل گمان اوست.
وی همچنین اضافه کرد: یکی از ویژگیهای این کار و دیگر کارهای بیضایی، تاریخدانی اوست؛ چرا که در آثارش با زبان خطی روبهرو هستیم و نه زمان بازگشتپذیر و اسطورهیی و همین مسأله زمینهی شناخت تاریخی مخاطب را نیز فراهم میکند؛ از اینروی میتوان بیضایی را شهرزاد زمانهی ما به شمار آورد.
شهلا لاهیجی نیز در پایان این مراسم گفت: سیمای زن در آثار بیضایی تحولی دیگر یافته و زنان قهرمان او هم حامل فرهنگ هستند و هم قهرمان؛ قهرمانی که به دوران شکست تعلق دارند؛ بنابراین هرگاه که اثری از او را میخوانیم، سرمان را کمی بلند میکنیم و میگوییم؛ ما هم زن ایرانی هستیم.
در پایان مراسم، هدایای بهرام بیضایی به رضایی راد، رسولی، خادم و بدیهی اهدا شد.
خوانش نمایشنامه ی «آرش» بهرام بیضایی بخش دیگری از این مراسم بود.
همچنین اجرای این مراسم را که با حضور چهرههای برجستهی حوزهی فرهنگ و هنر همراه بود، علیرضا محمودی، نویسنده، به عهده داشت.
کتاب «هزار افسان کجاست؟» حاصل سالها پژوهش و تحقیق بهرام بیضایی در زمینهی فرهنگ و تاریخ ایران و نیز ریشههای کتاب «هزار و یک شب» است.
شاهنامه سرنوشت ایران را تغییر داد
در مراسم بزرگداشت روز فردوسی که در عصر روز یکشنبه، ۲۵ اردیبهشت ماه برگزار شد، اسلامی ندوشن در نشست " فردوسی و هویت ملی" که از سوی مدیریت پژوهشی دانشگاه پیام نور برگزار شده بود، گفت: " تاكنون كتابهای زیادی در ایران نوشته شده؛ اما فقط یك كتاب است كه در رأس همه كتابها قرار دارد و آن شاهنامه است. این كتابی است كه نقش اول را در ایران داشته و در جهان، هیچ شاهكار ادبی را ندیدهایم كه در سرنوشت ملتی تغییر ایجاد كند؛ اما شاهنامه سرنوشت ایران را تغییر داد. اگر شاهنامه گفته نشده بود، ما كشور دیگری میشدیم. این را كه چه میشد، نمیتوان با قوه تخیل مشخص كرد؛ اما گذشته خود را فراموش میكردیم. "
وی افزود: "ایران دوره پرباری را طی كرده بود؛ اما اگر شاهنامه نبود، این دوران فراموش میشد. كتابهای تاریخی دیگری نیز نوشته شدهاند؛ اما این كتابها قادر نبودند نیمه اول تاریخ ایران را به نیمه دوم آن وصل كنند و در نتیجه، ما روشن نمیشدیم كه ایرانی چگونه فكر میكرده و چه چیزهایی از نظر او روا بوده و چه چیزهایی روا نبوده است. ما اكنون میدانیم گذشتگانمان چه مردمانی بودهاند."
بر پایه این گزارش، این نویسنده و پژوهشگر در ادامه سخنانش پیرامون تفکر حاکم بر شاهنامه اظهار کرد: " شاهنامه روی نقطه اصلی بشری دست گذاشته و آن جدال نیكی با بدی است. تفكر شاهنامه بر این محور است كه عاقبت باید با كوششهای بسیار، نیكی بر بدی موفق شود. خوبی و بدی دائم در حال كشاكش هستند. در جامعهی خوب، مردم به خوبی گرایش دارند؛ اما یك جامعه كمتمدن و نارسا بشر را رها میكند كه به هر سو كه میخواهد، برود. این مرحله خیر و شر در زندگی انسان جریان دارد و شاهنامه اصل قضیه را گرفته و كتاب را نبرد نیكی و بدی كرده است."
او در ادامه افزود: " كلمه مهم و اصلی كه در شاهنامه به كار برده میشود، «خرد» است. كتاب با نام خداوند جان و خرد آغاز میشود. خرد خودش كلمه پرمعنا و در عین حال رسایی است كه نشان میدهد خرد به چه گفته میشود. خرد را مجموع دریافتها و تجربههای انسانی در كل تاریخ دانستهاند كه وقتی آن را بفشارید، چكیده و عصارهاش، خرد انسانی است كه مانند چراغ راهنمایی، راه را روشن میكند. شاهنامه هم با خرد آغاز میشود و راهی را برای یك زندگی شایسته بر سر راه قرار میدهد. در مقابل خرد، آز قرار دارد؛ یعنی سركشیهای عنانگسیخته بشر كه میخواهد همه چیز را به میل خود انجام دهد. شاهنامه این ادعا را دارد كه میتواند راه پیروزی خرد بر آز را نشان بدهد. شاهنامه جنگ نیكی با بدی است و عناصر را در مقابل هم قرار میدهد. در دوره اساطیری شاهنامه، ضحاك نماینده آز انسانی است و مارهای بر دوش او علامت شر و بدی در درون انسان است. این مارها را باید خوراك داد و خوراك آنها مغز سر جوانان ایران است. اینها همه جنبهی كنایی و سمبولیك دارند؛ یعنی نسل بشر باید به سمت نابودی رود و آنقدر جوان باید كشته شود تا یك عمر ضحاكی باقی بماند. "
اسلامی ندوشن در ادامه عنوان كرد: "در مقابل این شر، یك عنصر متقابل وجود دارد كه آن را میتوان فریدون و كاوه دانست. كاوه نماینده طبقه زحمتكش و كارگر و پیشهور است كه از وسط جامعهی بشری سر برمیآورد. اینها عمدی دارند. در كنار كاوه، فریدون قرار دارد. فریدون جوانی است كه ضحاك میخواهد او را به دام بیاندازد و بكشد، او نماینده طبقه فرهیخته است؛ اما او و كاوه باید یكدیگر را كامل كنند، این دو با هم در مقابل نماینده بدی قرار میگیرند و یك نهضت ضدبدی و ضدضحاك را به وجود میآورند كه حكومت ضحاك را از بین میبرد."
او همچنین عنوان كرد: "فردوسی میخواهد بگوید ملتها گناهكار نیستند و این دولتها هستند كه گناهكارند. مردم توران گناهكار نیستند و این سران كشورها هستند كه كل مردم را به زحمت میاندازند؛ اما در نهایت خوبی بر بدی پیروز میشود و آخرین پادشاه توران كه افراسیاب است، به دست نوه خود، كیخسرو كشته میشود و جنگ به پایان میرسد. اینكه میگویند شاهنامه آخرش خوش است، منظور همین است كه در پایان همه جنگها، خوبی بر بدی پیروز میشود. "
یادش به خیر
دیگران کاشتند وماخوردیم / ما بکاریم تا دیگران بخورند 
تشکر
بی شک نام فردوسی بر بلندای فرهنگ ایران ماندگار خواهد بود و پایمردی فردوسی برای بلندای نام ایران زمین درخور ستایش و بزرگداشت است بر پایی بزرگداشت آن حکیم فرزانه از سوی شما و سرکار خانم حمزه ای مایه شعف وسرور اهل فرهنگ است امیدوارم در جهت تجلی هویت ایرانی در این روزگار مانند شما بسیار باشند تااین مجالس همواره مستدام باشد بر خود واجب می دانم از پذیرایی وبر پایی این بزرگداشت تشکر کنم
فریدون کدخدایی -1391/2/29
خواهران بدحجاب توجه کنند !!


تصاویر: طرح تشدید برخورد با بدحجابی در پایتخت
شاهنامه سند مالکیت ایران است و به منزله ورقه هویت شماست.
آتاتورک در جواب می گوید: ماملتی هستیم که چندصد سال پیش به فتح و فیروزی در این سرزمین ساکن شده ایم و از این روی ادب و فرهنگی که در خور ملتی قدیم باشد نداریم.برای اینکه ملیت خود را استواری بخشیم از چنین تلقیناتی ناگزیریم . در وهله اول خودمان باور می کنیم و پس از چند قرن دیگران نیز می پذیرند.سپس افزود : شما ایرانیان که از چندین هزار سال پیش مسکنی موروثی دارید و حکما و دانشمندان و شعرایی بزرگ پرورده اید ، مفهوم این موهبت را در نیافته اید.درست است که به فردوسی از نظر شعر و ادب می بالید، اما به این معنی پی نبرده اید که شاهنامه سند مالکیت ایران است و به منزله ورقه هویت شماست. من ناگزیرم برای ملت ترک چنین سوابقی را خود دست و پا کنم.
